سخنت را بمن بگو

روز آمد دیده پر آب از شدن

ماه رفت و سیمای مهر در آب

زر گنجینه ی دل سوزان من

شام کجاست ، خجلت مبهم دل شبهای من

نویسنده : دل بهار در ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


شبنم نشسته بر غنچه توئی

روز آفتابی برای بودنم

شبنم نشسته بر غنچه توئی

از آسمان تکیده ی دل هر آشنا میبارد

شاعره ی شعر دل من خواستنی را آری

نویسنده : دل بهار در ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


ترک زندگی

ترک دیار از من باور شدن تورا پی
شاهد نمیشود هوش دیدار به قیامت
انگشتر مروج از دست من فرو شد
تاریخ نوشته بر او ناگه ز من دور شد
سنجاق زلف خود را بر مینشانم اینک
چارق بر کشیده آستین همت سو شد
نویسنده : دل بهار در ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


من بر گشتم

میان دوستانم میمانم
با خاطرات شیرین
یه همیشه عاشق

سمیه بنوعی
امین بیاد به همدلی
قاصدک خبر برام آورد از نامه های دلتنگی
الناز با نازش
آهو خانم اومد ولی با گامبا
مهشید گوشه نظری انداخته بود
ناناز برام ناز میکنه
همه و همه با هم بگیم

عید همه مون مبارک

نویسنده : دل بهار در ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


بیاین بیاین بهاری شین

دلم میخواد از اون بالا یکی بیاد

ابرهارو پس بزنه

بادست منو بغل کنه

با برگ و ساقه

دستمو تو دست هم جمع بزنه

بهار میاد

منم میخوام بهاری شم

شکوفه بارون

زغصه ها فراری شم

توی لباس ظاهرم سراپا پر زشادی شم

همه بیاین جشن بگیرین

شادی کنین

غنچه ها دارن گل میشن

دل میدن و دل میگیرن

اونوقت که از بستر خواب یخی آزاد میشن

بهار میاد

بهار میاد

با شاخه های پر زبار

از اون دورا

با قرار و  بی قرار

پیاده و سوارمیاد

نویسنده : دل بهار در ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


خوب انتخاب کن راهت

آمد ندا

اینست راه

رفتم بسویش

خاتمه نداشت

این راه

خورشید

نشان از ره هر سو

میدهد نوید

تا بنگری

کدامین چاه است

کدامین راه

نویسنده : دل بهار در ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


صدای پای تو

صدائی از آشنا کفش تو می آید

بوی خوبی های دوستان را

تو می دادی ندائی

تار و پودی از وجود و مهربانی

بافته زمن بر تو

منم دوست تو آخر دل بهار

گر به غم نزدیک باشی

شهد شیرین وجودم

شادیم بر تو رواست دل بهار

نویسنده : دل بهار در ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


از دست تو

غصه ی چشم من شده زگونه ام دوان

عرض رخ را راه رفته ام روان روان

شوره زار چهره ام گر گر گرفته شد

آسمان دلم گل دردانه ام خزان

بحر آتش شده ی دو دیده ی بسته

ساحل امید من که گشته ام فغان

نویسنده : دل بهار در ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


بانوی دو عالم

مرغ غزل خوان دلم گشته سوا از دل من

بر نتابد آتش از هجر وصالم دوا از دل من

ای سخن آمده از پی به تماشای خیال

گر که نادیده بودی بچشم روا از دل من

حرمت نام دردانه نگین بحر رویای تو باد

حس نیک پندار نام و نامه ات از دل من

سر بزانوی تمنای بانوی دو عالم دارم

باقری سایه نام زهرا میدمد از دل من

نویسنده : دل بهار در ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


رانده منم

سبکبال میروم از کوی یار

نی ز پایان غزل از نای یار

از پس هجران به آبی در شدم

آسمانی گشتم و بی بر شدم

در کلامم گر تو بینی اشک و آه

این بدینست یارمن گم کرده راه

نویسنده : دل بهار در ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس